نظریه فروید در مورد دین
زیگموند فروید، در ششم ماه مى سال ۱۸۵۶م. در فرایبورگ در موراویا زاده شد. پدرش، یعقوب فروید تاجر پشم و شخصى یهودى بود که البته به آموزههاى دین یهود، التزام چندانى نداشت. مادرش نیز فردى مذهبى نبود. در این فضا، فروید به طور رسمى به بىدینى و الحاد روى آورد.
فروید در زندگى علمى و شغلىاش، فراز و نشیبهاى زیادى را پشت سر گذاشت. او بسیار علاقه داشت که راز معماهاى جهان را بگشاید. در بسیارى از دانشهاى مربوط به انسان؛ مانند پزشکى، عصبشناسى، دینشناسى و روانشناسى گام نهاد و حتى در بسیارى از این حوزهها، براى خود نام و نشانى دست و پا کرد. دین و دیندارى، یکى از حوزههاى کارى فروید بود. او درباره بسیارى از زمینهها و مفاهیم دینى، همچون پیدایش دین در زندگى آدمیان، مفهوم خدا، داستانهاى دینى مانند داستان خلقت و هبوط آدم و حوا به تفصیل سخن گفت. او دین را در زندگى آدمیان، امرى زائد و برخاسته از ذهن کودکانه بشر مىدانست و مىگفت: سرانجام با رشد علمى انسان، بندهاى توهم از پایش باز مىشود و خورشید علم همچون فروریزى هیئت بطلمیوس، لایههاى تار دین را از اندرون روان آدمى برون خواهد راند.
فروید با همین نوع رویکرد به تجزیه و تحلیل روانشناختى دین پرداخت. روش پژوهشى او، روانْ تحلیلگرى، یعنى کاوش در لایههاى پنهان روان یا ناخودآگاه بود. فروید براى بررسى ریشههاى دین در زندگى انسان، فرضیههایى را مطرح کرد و سالها در تبیین فرضیههاى خود کوشید. نتیجه تلاشهاى وى در این زمینه، همان چیزى است که امروزه در کتابها ، به نام روانشناسى دین از نگاه فروید ( نظر فروید درباره دین ) شهرت دارد.
فروید، خود را یهودى رها شده، شکاک و کاملاً بىدین مىدانست. او بىدینى معمولى نبود، بلکه از دین یا دستکم از باورهاى کاتولیکها در فرایبرگ و وینتنفر داشت. او در پاسخ نامه رنه لافورگ که از او خواسته بود به دلیل هجوم نازىها فرار کند، نوشت: دشمن واقعى، نازىها نیستند، بلکه دشمن واقعى دین و کلیساى کاتولیک است».
مىتوان گفت فروید نهتنها از سنت کاتولیک نفرت داشت، بلکه از اعمال دینى یهود نیز متنفّر بود. فروید با بىرغبتى، دعاهاى عبرى مراسم ازدواجش را فرا گرفت و پس از ازدواج نیز، با سنگدلى تمام، همسرش را از آموزههاى یهودى باز داشت. فرزندانش نیز مجبور بودند به دور از هر گونه آموزشهاى تکالیف دین یهود، پرورش یابند؛ زیرا او تمامى شعائر دینى را از خانوادهاش دور مىداشت.
وى دین را امورى روانى مىدانست که به خارج فرافکنى مىشود و حتى اسطورههاى بهشت و هبوط انسان، خدا، خیر و شر و جاودانگى و غیره را به همین صورت تبیین مىکرد.
نظر فروید درباره دین : خدا در اندیشه فروید
لئوناردو داوینچى، پیشفرض اصلى نظر فروید درباره دین است. داوینچى، خارج از یک ازدواج رسمى زاده شد و در چند سال اول زندگىاش پدر نداشت. به باور فروید، همین امر سبب شد که او از دین روىگردان شود و چون از تهدید حضور پدر در اوائل کودکى به دور بود، خود را از قید و بندهاى دین رها یابد.
پیشفرض فروید آن است که عمیقترین ریشههاى دیندارى، در عقده اُدیپ قرار دارد. خداى شخصى از نظر روانشناختى، چیزى نیست، جز همان مفهوم پدر که تعالى رتبه یافته است. از نگاه زیستى نیز، فرزند انسان بسیار ناتوان است و در نتیجه، به دیگران نیاز دارد. از این رو، وقتى در آینده درماندگى و ضعف خود را در مقابل عوامل قدرتمند زندگى درمىیابد، با واپس روى و احیاى دوباره نیروهایى که او را در کودکى حفظ مىکردند، مىکوشد تا شاید نومیدى خود را انکار کند. حسرت از پدر که همواره ریشه هر شکلى از دین را رقم مىزند، گرفتارىهاى ناشى از عقده ادیپ، از جمله احساس گناه و ترس را به صحنه مىآورد. تسلیمپذیرى ناشى از فرمانبردارى از قدرت مطلقِ پدر در دوران کودکى که به صورت منِ آرمانی» درونفکنى مىشود، به صورت خدا فرافکنى مىگردد.
نظر فروید درباره دین : پدرکشى سرنوشتساز
در نظر فروید درباره دین ، توتمگرایى ریشه خداگرایى در میان انسانها است . او براى توجیه توتمگرایى، سناریوى زیر را امرى مسلم پنداشته است.
عشیرهاى کوچک تحت سیطره مردى قدرتمند و بسیار حسود زندگى مىکردند. مرد قدرتمند، تمام ن آنان را در اختیار گرفته بود و تمام رقیبان، از جمله پسران خود را از صحنه بیرون رانده یا کشته بود. یک روز برادران رانده شده با تبانى یکدیگر، پدر را کشتند و او را با حرص و ولع خوردند. آنها با نابودى او، همانندسازى با او را در پیش گرفتند و هر کدام بخشى از قدرت او را به دست آوردند. آنان پس از مرگ پدر، براى تملک ن به رقیبان همدیگر تبدیل شدند. از سوى دیگر، به دلیل عمل هولناک خود و سوختن در آتش ندامت، حیوانى را، چونان توتم، جانشین پدر قرار دادند و خوردن گوشت آن را تحریم کردند. آنان با تحریم کشتن توتم، عمل گذشته خود را فسخ کردند و با چشمپوشى از ادعاى خود درباره ن که اکنون آزاد شده بودند، از پىآمدهاى کردار خود اظهار انزجار کردند.
این رویداد وحشتناک، در خاطره پسران باقى ماند و به سرعت یاد و خاطره آن گرامى داشته شد. فروید، همانند روبرتسن اسمیت، همین امور را آغاز سنتهاى دینى مىداند.
در نظر فروید درباره دین میخوانیم که ، تأثیر عقده ادیپ بر تمامى صورتهاى اعمال دینى از جمله در دوران ما باقى مىماند. به باور او، هر کدم از نسلهاى بعدى تا زمان ما، احساس گناه را از کشتن و خوردن پدر به ارث بردهاند و یا با فرض قدرت مطلق، پندار این اعمال را تنها در خیال خود پروراندهاند. فروید فرض مىکند توتمگرایى که نخستین گام در پیدایش سنتهاى دینى به شمار مىآید، شروع بازگشت امور سرکوب شده را به تدریج به ذهن بشر آورده است. این بازگشت، فرایندى تحولى و تدریجى بوده است که در آن، جاى حیوان توتمى را یک خداى انسان انگاره واحد پر کرد.
دین در ردیف اعمال روانْ رنجورانه
براى فروید این پرسش مطرح بود که خاستگاه دین در میان افراد با این گستردگى چیست؟ فروید در نخستین مقاله خود در این زمینه، به شباهتهاى ویژهاى میان آیینهاى نِوْروزى و مراسم دینى اشاره مىکند. او مىگوید هر دو دسته این اعمال، با دقت موشکافانه در امور جزئى انجام مىپذیرند؛ تحمل هیچ وقفهاى را ندارند و بىتوجهى به آنها به نگرانى و احساس گناه مىانجامد. البته مناسک دینى بر خلاف مراسم نوروزى، هماهنگ با دیگر افراد جامعه انجام مىشوند. همچنین مراسم دینى در تمام جزئیات پرمعنا و هدفمند هستند؛ در حالىکه اعمال نوروزى کاملاً غیر منطقى و بىمعنا به نظر مىرسند. البته به نظر فروید، نوع عبادتکنندگان به اهمیت اعمال خود بسیار کمتوجهاند و چه بسا این افراد نیز از انگیزههاى رفتارهاى آیینىشان بىخبر باشند.
فروید از فعالیتهاى بالینى خود به این نتیجه رسید که آیینهاى نوروزى اجبارى، بر اثر فشار برخى تکانههاى جنسى پدید مىآیند. رفتارهاى آیینى، تا حدودى در دفاع از وسوسههایى پدید مىآیند که افراد را به ارتکاب رفتارهاى ممنوع وامىدارند. افزون بر این، این اعمال به منزله حفاظى در مقابل بدشانسى احتمالى هستند که روانْ رنجور، با ترس انتظار آن را مىکشد. اعمال وسواسى نیز، گونهاى مصالحه هستند. در نتیجه، این اعمال تا اندازهاى لذتى را که براى جلوگیرى از آن طراحى شدهاند، فراهم مىآورند. به باور فروید ، شکلگیرى دین نیز به ظاهر بر پایه سرکوب و بیزارى جستن از برخى تکانهها تحقق مىیابد، ولى در اینجا تکانههاى کنار گذاشته شده، تنها تکانههاى جنسى نیستند، بلکه افزون بر آنها، مجموعهاى از تکانههاى خودخواهانه را دربرمىگیرند که از نظر اجتماعى براى فرد زیانآورند.
نظر فروید درباره دین : آینده مخاطرهآمیز دین
فروید ، در کتاب آینده یک پندار مىپرسد آیا ممکن است روزى آدمى بدون مراجعه به پندارهای» باور دینى، رفتار کند؟ البته فروید نمىخواهد افراد دیندار را به ضرورت، فریب خورده یا گمراه بخواند، بلکه بدین وسیله بر نقش برجسته آرزوهاى انسان در میان انگیزههاى پدیدآورنده باورها و اعمال تأکید مىکند. به باور فروید ، ماهیت قدرتمند، پایا و جزمى دین را، مشاهده و دلیل تأیید نمىکند، بلکه در واقع براى کودک، کشف سه امر، آرزوى دستیابى دوباره به پدر قدرتمند را زنده مىکند:
۱. توجه به پایان نیافتن ناتوانىها، پس از سپرى شدن دوران کودکی؛
۲. کشف اینکه افراد در تمام دوران زندگىشان، از سوى انسانهاى دیگر و حتى نیروهاى درونى در معرض خطر قرار دارند؛
۳. درک اینکه سرانجام مرگ تعادل نامطمئن زندگى را بر هم خواهد زد.
از این رو، اندیشه خداى مهربان، عالم و قادر مطلق زاده مىشود؛ موجودى که انسان را از نیروهاى هراسانگیز طبیعت پاس مىدارد، پاداش مىدهد و رفتار ناشایست را مجازات مىکند و کمال زندگى را از پى مرگ وعده مىدهد.
به گمان فروید ، این خاستگاه غیر عقلانى، اندیشههاى دینى را از ویژگى تقدس و نقضناپذیرى برخوردار مىکند. هیچ کدام از درخواستهاى زهدگرایانه و دلدارىهاى موعود دین، براى بازداشتن بیشتر افرادى که ممنوعیت فرهنگ را درونسازى نکردهاند، کافى نبوده است. حتى روشن نیست در دورانى که آموزههاى دینى بیش از امروز تأثیرگذار بودهاند، آیا مردم از تمدن دینى حاکم بیشتر رضایت خاطر داشتهاند و یا تنها کمتر با آن مخالفت مىکردهاند. فروید مىگوید اگر دستآوردهاى دین درباره سعادت انسان، آسیبپذیرى او در قبال مراقبتهاى فرهنگى، و نیز اخلاق به میزانى باشد که گفته شد، این پرسش مطرح مىشود که آیا ما در ضرورت دین براى زندگى آدمى مبالغه نکردهایم؟ و آیا در بناى نیازهاى فرهنگى بر آن، عاقلانه عمل کردهایم؟
به گفته فروید پاسداشت مقررات یک فرهنگ با مجازاتها و پاداشهاى دینى، لوازم متعدد و مهمى را در پى دارد. مهار تکانهها به صورت آرمانى، به کمک عقل، عملى مىشود، ولى دین، این عمل را به کمک عواطف انجام مىدهد. در چنین روندى، آحاد مردم از ابراز تکانههاى خود به روش عقلانى دست بر نمىدارند، بلکه به دلیل ترس این گونه عمل مىکنند. افزون بر این، هاله تقدسى که نهادهاى جامعه را دربرگرفته است، انعطافناپذیرى را در آنها پدید مىآورد که این امر از تجدید نظر و تفسیر دوباره جلوگیرى مىکند. نگرانکنندهترین موضوع در این نهادها آن است که فرمانبردارى به پذیرش اصول جزمى بستگى دارد که براى توجیه ممنوعیتهاى فرهنگى به کار مىروند. بنابراین، افت اعتقاد دینى مىتواند به معناى هرج و مرج باشد.
نظر فروید درباره دین آن است که دین براى افراد نیز کمتر از جامعه خطر ندارد. معرفى اصول جزمى دین به کودکان، پیش از آنکه خود بدان علاقهمند شوند یا بتوانند اهمیت آن را درک کنند و نیز نهى از انتقاد نسبت به آن، تنها پىآمد زیر را خواهد داشت: غلبه بر اثر ممنوعیتهاى فکرى و مهار روانْرنجور گونه تکانه به مدد سرکوب».
ادعاى اینکه پذیرش این روانْرنجورى همگانى، دینداران را از خطرهاى برخى اختلالهاى روانرنجورى حفظ مىکند، بىگمان براى جبران چنین محدودیتهاى دینى کافى نیست. به باور فروید تنها کنارگذارى دین و آموزههاى جزمى آن درباره واقعیت یک جامعه و افرادش، آن را از این مرحله رشدنایافته، خواهد رهانید تا به ماوراى آن سر بزنند. فروید در کتاب تمدن و نیتىهاى آن با صراحت مىنویسد: همه چیز، آشکارا کودکانه و در نتیجه دور از واقعیت است. براى هر فردى که نگرشى دوستانه به انسانیت داشته باشد، دردناک است که بپذیرد بیشتر انسانها هرگز نمىتوانند در زندگى بر این دیدگاه غلبه کنند»، ولى فروید مىداند به جاى دین باید چیزى در اختیار انسان گذاشت. او علم را بدین منظور پیشنهاد مىدهد و معتقد است علم تنها راهى است که با آن مىتوان به تدریج به واقعیت بیرونى دست یافت. نیز آنچه را که علم و عقل در اختیارمان نمىگذارد، باید بدون آنها انجام دهیم. افرادى که به طور منطقى پرورش یافتهاند و از واقعیت به اندازه لازم آگاهند، خانه آسایش دوران کودکى را ترک خواهند کرد و با شجاعت و رضایت، با درماندگى و بسیارى از امور بىاهمیت روبهرو مىشوند. با گذشت زمان، زندگى تحملناپذیر مىشود و سرانجام دیگر تمدن توانفرسا نخواهد بود.
نظر فروید درباره دین : ریشه مردانه دین
در بررسی نظر فروید درباره دین متوجه میشویم که او آشکارا روانشناسى دین را بر واکنشهاى مردانه متمرکز مىکند؛ به اعتقاد فروید، تنها رابطه دوگانه جنس مذکر با پدر در دوران کودکى فرد و نژاد او، محور دین را تشکیل مىدهد. حتى همه مطالعات موردى فروید به غیر از یک مورد از جنس مذکر بودند. او جز مقالهاى کوتاه درباره پیوستگى نیایش الهه دایانابا نیایش حضرت مریم و اشارههاى دیگر به الهههاى مادر، چیز دیگرى درباره جنس مؤنث ارائه نکرده است. البته از گفتار فروید برمىآید که او به اصل چندعاملى بودن دین متعهد بوده و امرى پیچیده مانند دین را به یک عامل نسبت نمىداده است. به باور فروید وظیفه روانتحلیلگرى تنها آن است که بر یک علت خاص پافشارى مىکند. در واقع، او با این بیان منکر مىشود که چنین علت خاصى تنها علت یا حتى مهمترین علت در میان علتها باشد. در هر صورت، فروید بر عقده ادیپ مردانه تأکید مىکند و مىنویسد: به نظر مىرسد جنس مرد در اکتساب دین، اخلاق و درک اجتماعى، نقش رهبرى را بر عهده داشته است و ن، این امور را از مردان به ارث بردهاند».
ظر فروید درباره دین : پیشفرضهاى انسانشناسانه
هر کس در این جهان زندگى مىکند، به تدریج به قضاوتهاى ثابتى درباره جهان هستى دست مىیابد که آن قضاوتها محور نگاه او را به خود، دیگران و جهان تشکیل مىدهند. چنین برداشت کلى یا تصورى از جهان هستى و ارتباط انسان با آن را، جهانبینى (رندوم هاوس) مىنامند. این برداشت کلى، شامل برداشت انسان، درباره خودش یعنى انسان نیز مىشود. بر همین اساس، دانشمندان از دیرباز درباره پیشفرضهاى اساسى در زمینه آدمى بحث کردهاند؛ براى مثال، آیا انسان در کنشهاى رفتارى خود آزاد است یا مجبور؟ آیا انسانها طبیعت مشترک و واحد دارند یا خیر؟
همین پیشفرضها، عینکى ویژه یا پوششى رنگین بر قامت روان آدمى مىکشد و سبب مىشود تمام نظریههاى علمى فرد با آن نگاه ویژه آمیخته باشد و در صورت نادرست بودن آن پیشفرضها، دانش او همواره با کاستىهایى به اندازه کاستىهاى جهانبینىاش آمیخته گردد. شهید مطهرى مىگوید: همه دینها، آیینها و مکتبها و فلسفههاى اجتماعى متکى بر نوعى جهانبینى بوده است. هدفهایى که یک مکتب عرضه مىدارد… و بایدها و نبایدهایى که انشا مىکند و مسئولیتهایى که به وجود مىآورد، همه به منزله نتایج لازم و ضرورى [آن نوع] جهانبینى است که عرضه داشته است».
نظر فروید درباره دین : نگاه جبرى به انسان
نگاه جبرگرایانه فروید به انسان، در اندیشههاى او همواره نمایان است؛ هرچند او در عمل، به این عقیده پاىبند نیست. او غریزه مرگ و زندگى را بر رفتار آدمى حاکم مىداند و رفتار هدفمند انسان را نتیجه رویدادهاى عِلّى خارج از حوزه آگاهى انسان مىپندارد. گفتنى است جبر را دو نوع دانستهاند:
الف) جبر اجتماعى: در جبر اجتماعى، فرد در جامعه، به فردیت مىرسد؛ فرهنگ آن جامعه را مىپذیرد و آداب و رسوم آن را درونسازى مىکند و در نتیجه، مانند آنها رفتار مىکند. هرچند این مطلب کلیت ندارد و بسیارى از افراد استثنایى از جوامع مختلف مانند نوابغ، عارفان بزرگ و پیامبران سربرآوردهاند، ولى پذیرش نسبى جبر به این معنا بدون ایراد است؛ زیرا ما معمولاً همین روند را در جوامع انسانى مىبینیم.
ب) جبر فلسفى: جبر فلسفى، یعنى صادر شدن رفتار از انسان به گونهاى خاص؛ آن گونه که خودش نتواند در روند آنها دخل و تصرف کند. فروید در ظاهر چنین باورى درباره انسان دارد؛ زیرا خاستگاه رفتار را خارج از حوزه آگاهى مىداند. درباره چنین نگاهى باید گفت: اول اینکه تمام اندیشههاى خود فروید را دربرمىگیرد و چیزى جز خودفریبى (ولف، ۱۹۹۷م، ص ۱۱۶) بر جا نمىگذارد؛ دوم اینکه برخلاف نوع رفتار خود او در زندگى شخصى و کارىاش بوده است؛ زیرا فروید معتقد بود افراد بالأخره درمانپذیرند. اما چگونه مىتوان براى فردى اختیار در تغییر رفتارش را در نظر نگرفت، ولى او را درمانپذیر دانست. در فرایند درمان که از مراجعه درمانجو به درمانگر آغاز مىشود، هر دو معتقدند درمانجو تغییرپذیر است و اساساً براى تغییر دادن خود به درمانگر مراجعه کرده است. همه درمانگران این باور را که درمانجو گمان کند همه چیز تمام است و دیگر کارى از عهده کسى در مورد او برنمىآید، از بدترین و نادرستترین اندیشهها درباره انسان و بزرگترین مانع در فرایند درمان مىدانند.
سوم اینکه جبر فلسفى به این معنا که آدمى را در انجام دادن رفتارهایش همانند حرکت آب از سطح بالاتر به سطح پایینتر و نه برعکس بدانیم، خود از بدیهىترین مغالطهها درباره آدمى است؛ زیرا براى مثال شما هماکنون مىتوانید متنى را که به دست دارید کنار بگذارید و درست ده دقیقه دیگر مطالعه آن را از سر بگیرید. از چنین توانمندىهایى، بهخوبى اختیار و قدرت تغییر انتخابها در هر لحظه را مىتوان دریافت.
نظر فروید درباره دین : رویکرد دینی؛ انسان موجودى توهمزده
فروید آدمى را موجودى توهمزده مىداند. بر همین اساس، دین را در زندگى آدمیان یک توهم عمومى مىپندارد. فروید با همین نگاه، کتاب آینده یک پندار را نوشت و این پرسش را مطرح کرد که آیا مىشود روزى انسان از پندارهاى دینى دست بردارد. در این زمینه، تنها به دو نکته اشاره مىکنیم:
الف) هرچند آدمى دچار پندار مىشود؛ مانند بسیارى از باورهاى خرافى که در زندگى انسان به چشم مىخورند، ولى هرگز با آگاهى، در پندارهاى خود باقى نمىماند. اگر بر اساس پندارها رفتار مىکند، از آن رو است که آنها را واقعى مىشمارد. اگر پى ببرد که چیزى واقعیت ندارد، هرچند منافعى داشته باشد، ازآن دست برمىدارد. شاهد این مدعا، دست برداشتن آدمى از باور به پیدایش حیات به صورت آنى و در قالب هیئت بطلمیوسى است.
ب) به راستى چگونه مىتوان به خود جرئت داد هزاران دانشمند را که در زمان فروید به خدا ایمان داشتند، به عنوان افراد توهمزده معرفى کرد؟ شاید گفته شود چنین رخدادى از انسان بعید به نظر نمىرسد، ولى باگذشت نزدیک به صد سال از نظریه فروید، دینخواهى و خداباورى انسانها در جهت نظر فروید درباره دین پیش نرفته است. نمىتوان گفت افراد انسانى به ویژه دانشمندان، نظریه فروید را نفهمیده باشند. در همین راستا، اسکار فیستر دوست همیشگى فروید در پاسخ آینده یک پندار، کتاب پندار یک آینده را نوشت. سرگذشت فروید نشان مىدهد که او بهواقع فردى پندارزده بود و میراث او، آدمیان را در برخى موضوعها پندارزده کرد.
نظر فروید درباره دین : آدمى در چنبره غریزه جنسى
فروید ماهیت لیبیدو را جنسى مىداند. جنسیت را در گفتار او، به دو معنا مىتوان در نظر گرفت:
الف) معناى عام جنسیت که همان نیروى حیات و زندگى است. در این معنا، تأکید بر جنسیت به معناى خاص در نظریه او وجهى ندارد. همچنین دانشمندان همزمان او از جمله یونگ، این معنا از جنسیت را از گفتار فروید نفهمیدهاند، بلکه یقین داشتهاند که مراد فروید از جنسیت، همان غریزه جنسى به معناى خاص است. از همین رو، این افراد از او جدا شدند.
ب) جنسیت به معناى خاص؛ این معنا از مجموعه سخنان فروید به دست مىآید. البته به باور ما، این برداشت فروید از انسان نادرست است؛ زیرا با تمام قوتى که براى نیروى جنسى در وجود آدمیان درک مىکنیم، آن را امرى در کنار دیگر قواى آدمى مىیابیم. براى مثال، پدرى را در نظر بگیرید که به طور همزمان دست همسر و فرزندش را در دست دارد. این فرد مىتواند به همسر خود، تنها غریزه جنسى و به فرزند خود، تنها احساس محبت داشته باشد؛ چنان که در حالت ناهنجار، چه بسا موضوع برعکس شود.
به نظر مىرسد فروید آنچه را که تبیین روشنى براى آن در زندگى انسان نمىیافت، به صورتى به غریزههاى جنسى ربط مىداده است. او با چنین نگاهى، سرانجام دین و دیندارى را در زندگى آدمیان به علاقهمندى پسران به تصاحب ن پدر نسبت داد. نکته قابل توجه در این زمینه آن است که انسان در برخى اندامهایش لذتهایى را درک مىکند، ولى هر کدام از این اندامها، لذت یکسانى را به وجود نمىآورند. براى مثال، چه بسا منظور از لمس کردن، نوازش کردن صورت فرزند، آرامسازى کودک گریان و یا لذت جنسى باشد؛ یعنى هر کدام از این رفتارها، لذتى خاص را در پى دارد.
منابع:
https://ravanrahnama.ir/
درباره این سایت